خرید بک لینک

زمین بی طرف

انگار که دنیا یه تغییر تازه و دردآور داره.اونقدر سوشال مدیا توی تنهایی ما از فرصت استفاده کرده که دیگه بخوایم هم نمیتونیم منکرش بشیم.مث بازی تو یه زمین بی طرف وقتی خودت میزبانی.کل وقت ما گرفته میشه اما دیگه فکری از طرف ما نیست.هر چی هست فقط تحمیل ظاهر هر چیزی به مغز ماست.

واسه خودم به شخصه خیلی کارها رو انجام میدم که اگه شبکه های اجتماعی نبود دلیلی بر شوآف نبود.

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:50

پنجره باز کن پنجره را و به مهتاب بگوصفحه ی ذهن کبوتر آبیست خواب گل مهتابیستای نهایت در تو ابدیت در تو ای همیشه با من تا همیشه بودنباز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه ی زندگی اغاز شودتا که از پنجره ی چشمانت عشق اغاز شود تا دلم باز شوددلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد استفصل ها بی معنی آسمان بی رنگ استسرد سرد است اینجا باز کن پنجره راباز کن چشمت را گرم کن جان مراای همیشه آبی ای همیشه دریاای تمام خورشید ای همیشه گرماسرد سرد است اینجا باز کن پنجره راای همیشه روشن باز کن چشم مرا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:50

آموخته ام که حق بدهم و عبور کنمدوبار تکرار کرد؛حق بدهم و ببخشم حق بدهم و به دل نگیرم اما فراموش نکنم که نباید یک خطا و اشتباه راخواه دوست داشتن یک آدم باشد خواه اعتماد به او خواه توقع داشتن از کسی که بارها ثابت کردهبرایش اهمیتی ندارد من به اوج برسم یا زمین بخورم...حق میدهمدرک میکنممی بخشماما فراموش نهفراموش کردن به مثابه ی در دست گرفتن زغال نیمه روشنیست که میان خاکستر پناه گرفته و تا مغز استخوان خواهد سوزاند وویران خواهد کرد اوضاع هر چقدر هم که خوب شد نباید از یاد ببری نباید از یاد ببری با تو چهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:50

بخشش آموخته‌ام که حق بدهم و عبور کنم،حق بدهم و ببخشم،حق بدهم و به دل نگیرماما فراموش نکنم که نباید یک خطا و اشتباه را دوبار تکرار کرد؛خواه دوست داشتن یک آدم باشد،خواه اعتماد به او،خواه توقع داشتن از کسی که بارها ثابت کرده برایش اهمیتی ندارد من به اوج برسم،یا زمین بخورم....حق می‌دهم،درک می‌کنم،می‌بخشم،اما فراموش، نه!فراموش کردن؛ به مثابه‌ی در دست گرفتنزغال نیمه روشنی‌ست که میان خاکستر پناهگرفته و تا مغز استخوان خواهد سوزاند وویران خواهد کرد،اوضاع هر چقدر هم که خوب شد نباید از یاد ببری!نباید از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:50

آدم اشتباه

دعا می‌کنم عزیزم که هرگز در جای اشتباه و کنار آدم‌های اشتباه نباشی. که هرچقدر هم که شریف و محترم و تلاشگر و هرقدر هم که شایسته‌ی تحسین باشی؛ کنار آدم‌هایی که آدمِ دنیای تو نیستند، حرام می‌شوی...
می‌دانی بدترین بخشِ اینگونه زیستن کجاست؟ این‌که آنقدر دیده و فهمیده نمی‌شوی تا خودت را مقصر بدانی و حس کنی کافی نیستی!

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 3:50

سلام به تو.که یه زمانی واسه خبری ازت روزی صدبار وبلاگ چک میکردم،ولی امروز که دیدارمون راحت راحته،میسر نیست

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 6:46

در من دردیست که یادآوری آن نیز نمک به زخم حساب می شود.فراموشی را تمرین کرده ام امانمی شود که نمی شود.با اینکه من پروانه ام به دور تو وای مثل‌شمع آب میشوم.در من دردیست نگارم که فریاد میزنم اما دورم شیشه صداگیریست که هر چه بزرگتر جار بزنم دلقک تر به نظر می آیم برای آنکسی که فقط می‌بیند و درکی از درد من ندارم.توکل میکنم نگار.توکل به خدایی که شنونده است به امید روزی که امید در من جوانه بزند،جوانه که زده اما همیشه جوانه ای رو به خزان.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 6:46

لانگ دیستنس یعنی مهم نیست که کجای جهان باشی و چقدر از هم فاصله داشته باشیم، من بهت اعتماد دارم و این فاصله حسم نسبت به تورو بیشتر نکنه کمتر نمی کنه.لانگ دیستنس یعنی من همون تایمی رو که می تونم با دیگران بگذرونم رو ترجیح می دم به عکسات نگاه کنم و به تموم شدم این فاصله فکر کنم.لانگ دیستنس یعنی تو برای من خیلی ارزشمندی، من دوری تورو به نزدیک بودن بقیه ترجیح می دم و حسی که بهت دارم خیلی پاکه، به خاطر بدنت یا از روی هوس نیست، من عاشق شخصیت و طرز فکرت شدم و این حس اونقدر قویه که حاضرم به خاطرش برای دیدنت هرچقدرم شده صبر کنم و از همه چی بگذرم.لانگ دیستنس یعنی به جای این که بدون تو برم دنبال خوش گذرونی، تمام شر مدیامون و هرروز یه دور مرور می کنم و تک تک عکسا و فیلمات توسط من بوسیده می شن.لانگ دیستنس یعنی من هر روز بیشتر از روز قبل دلم برات تنگ می شه و این حس من و بهت زیاد تر می کنه.لانگ دیستنس یعنی من هر ویستو بغل می کنم، هر جملتو زندگی می کنم، و توی هر عکس و فیلمت خودمو کنارت تصور می کنم. بهشت من وقتی که بهم زنگ می زنی ئه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 17:58

مهربونم،آرامشم،دلیل بودنم

حرف منو خودت زدی و چقدر شگفت انگیزه که تو هم مث من از دوری و اینکه ارتباطمون کمه عصبی وناراحت میشی

عزیزدلم دوست دارم و امیدوارم همیشهبمونیبرایقلبخسته من

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 19:49

من از همه دلتنگی ها واسم شوق به صدا یه چیز دیگست. اونقدر دلتنگ صداتم که نپرس...واتس اپ که بلاکم! و یادت رفت آنبلاک کنی اما اینستاگرام و تلگرام دارمت.شمارتم هست.یادشبخیر روزهایی که بالای صدبار وبلاگرو چک میکردم کهشاید نظر گذاشته باشی و دوست نداشتم این تار مو هم پاره بشه.اینا رو گفتم که بدونی من دلتنگ دلتنگم اما چارهاینیست.شاید یه روز واست گفتم دلیل این دوری خود خواسته رو. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 14:17

ما نیز روزگاریلحظهیی سالی قرنی هزارهیی ازاین پیشتَرَکهم در اینجای ایستاده بودیم،بر این سیّاره بر این خاکدر مجالی تنگ ــ همازایندست ــدر حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتابدر ایوانِ گستردهی مهتابدر تارهای باراندر شادَرْوانِ بوراندر حجلهی شادیدر حصارِ اندوهتنها با خودتنها با دیگرانیگانه در عشقیگانه در سرودسرشار از حیاتسرشار از مرگ.احمد شاملو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 23:31

آفتاب که میتابد، پرنده که میخواند، نسیم که میوزد، با خودم میگویم حتما حال تو خوب است، که جهان این همه زیباست....

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 14:56

کاش من به جای یهآدم دمدمی حداقل صبور بودم.حسرت شبایی که یهو همه چیز به هم میریزه واسه من زیادهواضح بگم یه شب اشتباه واسه من هزار و یک شب پشیمونی داره...یه طرفه به قاضی نرم باید بگم همشم من مقصر نیستم.تو خوب اوضاع و احوال منو میدونی.خوب میدونی که از من یه ذهن مشغول و یه تن خسته مونده.چی بود مثالش؟::مرا هزار امید است و هر هزار تویی نگار من این قصه آخری رو نمیتونم هضم کنم.با برداشت خودم که شایدم اشتباه باشه مث اینکه منو بردی بالا و یهویی ول کردی.می تونستی وقتی پیام دادم بشوری منو کلا اما به فاصله ۴۸ ساعت و واگذاری خط؟؟گیجم والله.شاید جریان چیز دیگه باشه و من اشتباه تفسیر کرده باشم.دوست داشتی منو از سردرگمی در بیار. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 14:56

رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنك او زاد پنگان فلك ندید هرگز طشتی كه ز بام درنیفتاد چندین مدوید كاندر این خاك شاگرد همان شدست كاستاد ای خوب مناز كاندر آن گور بس شیرینست لا چو فرهاد آخر چه وفا كند بنایی كاستون ویست پارهای باد گر بد بودیم بد ببردیم ور نیك بدیم یادتان باد گر اوحد دهر خویش باشی امروز روان شوی چو آحاد تنها ماندن اگر نخواهی از طاعت و خیر ساز اولاد آن رشته نور غیب باقیست كانست لباب روح اوتاد آن جوهر عشق كان خلاصهست آن باقی ماند تا به آباد این ریگ روان چو بیقرارست شكل دگر افكنند بنیاد چون كشتی نوحم اندر این خشك كان طوفانست ختم میعاد زان خانه نوح كشتیی بود كز غیب بدید موج مرصاد خفتیم میانه خموشان كز حد بردیم بانگ و فریاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 15:13

گاهی وقتا میام وبلاگ

با حال بد و غمگین...

الانم این مطلب رو می نویسم تا یه سوالتو جواب بدم.

نگار آدم جدیدی توی زندگی من نیومده اما با فکر کردن به این نتیجه رسیدم که بودن من توی این رابطه یعنی بار اضافی

نگار از دوست داشتنت چیزی کم نشده

نگار از مهربونیات ممنونم

نگار امیدوارم خوش باشی واسه همیشه

خدانگهدار

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 23:10

صفحه بندی