دقیقا از همچین روزی می 1یدم.
از اینکه اتفاقی بیفته و من عصبانیبشم و چیزی بگم و دلت بشکنه.از اینکه بعدش دیگه مثل همیشه زودی جوابمو ندی و فقط سکوت کنی و سکوت.
بهقول معروف چقدر سخته که وسط این همه سختی تو همنباشی.
نتونستم نیام و معذرت خواهی نکنم.نتونستم پاک کنم مطلب آخر رو چون مطمئنم خوندی و حتی جوابمو ندادی
تو مسئول حال بد من نیستی اما سنگ صبور منی.من هر وقت چیزی رو احساس کنم حتما درسته و الان میدونم که یه چیزی تو رو از من دور کرده.
تا بتونم دعا میکنم حال هممون خوب باشه.دعا میکنم هیچانسانی به تنگنا نخوره.دعا میکنم یه روز بلند بشم از خواب و ببینم همش یه کابوس بوده.دعا میکنم که زود تموم بشه این روزهای سخت و خشن
برچسب:
نویسنده: پرهام میرزاپور