چقدر دلم شکست،چه شبهایی که با بارون پشت پنجره گریه کردم.چه شبای تاری که به من و بی کسیم پوزخند زد،ولی اونی که اونبالاس همه چی رو به موقع جور میکنه.هر چند صبر من با صبر ایوب فرقی نداشت.این شبهام چه حالی داره،گل گیاه عشق من بعد از چهارده سال شکفت.خدایااااا شکرت
برچسب:
نویسنده: پرهام میرزاپور