خرید بک لینک
تو را با غم می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل می رود هموار شب غم سر نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها بی قراری ها
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل بر گیر این زنجیر جار ای یار
که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید

فراق از عمر من می کاهد ای نامهربان رحمی
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید

؛مهدی اخوان ثالث؛

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 22:15  توسط اشکان |

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 15:35

صفحه بندی