خرید بک لینک

سلام.شاید باور نکنی ولی دلم تا بینهایت تنگ است.دلخوشی ام مرور صدای دل انگیزت در گوشم است.روزها می آید و میرود اما چیزی به من امید میدهد که تورا خواهم دید و چه زیبا روزی خواهد بود آنروز.تولد من نزدیک است و آرزوی من چیزی عجیب است که جایی باشم تا بتوانم فقط از دور تو را ببینم و اشک بریزم تمام دلتنگی هایم را،تمام خیالبافی هایم را،تمام عطش های این چند سال را،نگار من،نگار مهربانم،تو را دیوانه وار دوست دارم حتی اگر ویرانه ای از قلبم باقی نباشد،تو را هرروز بو میکشم در لحظه ای که گلی را بو میکنم تنها به تو می اندیشم.باور اینکه تو مرا دوست داری طعمی دارد که در هیچ شیرینی دنیا نیست.عزیزترینم چنان زندانی توام که میلی به رهایی ندارم.تو نگارمنی،امیدمنی و جان منی.به داغی یکمین روز مرداد تنم را میسپارم که چنان بسوزم تا نماند از من جز مشتی خاکستر و آنرا بریزن برسر راهت.و چه لذتی بیشتر از خاک کوی یار بودن.دوست دارم پیوسته و بی پایان.نگار من تو بگو از خود ای الهه مهربانی.ای محبت را معنی.روح تو مرا بس ای همه خوبی.

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:33

صفحه بندی