سلام عزیزدلم.میگم دیگه تا تو بیای توی وبلاگ چیزی نمیذارم اما نمیشه بخدا.کل بیداریهام فقط به یاد تو میگذره،وبلاگ شده سنگ صبور من شده.برگشتن تو رو به انتظار نشستم مثل همه اونایی که چشمشون به در هست تا عزیزشون از سفر برگرده.
درکت میکنم چون بودم توی این موقعیت ولی چشم انتظاری منم درک کن.میدونم که حوصله ی منو نداری ولی میدونم چقدر دلت بزرگه.نگار عزیزم یادی از من کن فدای قلب پاکت و چشمای معصومت.اونقدر به صدات احتیاج دارم که آرامشم فقط با اونه.قلب و احساسم فقط ملکه خودشو میخواد.بوسه روی چشمای زیبات رو خواب میبینم.دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: پرهام میرزاپور