خرید بک لینک

دستخوش روزگار،حسرت یه روز خوب رو گذاشتی رو دل ما.حالا من هیچی اما وقتی میبینم زندگی من داره آب میشه و کاری از من بر نمیاد آتیش میگیرم.واسه غرور یه مرد هیچی بدتر از این نیست.هر چی خواستم بزنم به کوچه علی چپ اصلا فایده نداره و تنها چیزی که لمس میکنم بازی چرخ و فلک هستش که چه بازیها هم داره.نگار من در غم و من ازش جدا.خودمم تنهای تنها و پریشان و هر چی فکر میکنم راهی به ذهنم نمیرسه.فقط امیدوارم این آزمون عیار من در برابر عشق نباشه.دیگه پست نمیذارم تا روزی که خبری بشه.پس کی نوبت خبرای خوبه؟.در پایان ربنا اتنا همون که خودت میدونی.کاش خاطرات خوشی نبود که الان در آستانه پاییز مثل خزون به جون من بیفته...خدانگهدار

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 26 شهريور 1399 ساعت: 22:22

صفحه بندی